بی هیـــــچ مثل بــــــاد

عریانتر از کویرمو بی هیچ مثل باد / در راه مانده و حتی برفته ام از یاد ... فلانی

نمي دانم اينجور وقت ها خيالم راحت كه مي شود آرام ترم كمتر هستم بي قرار نيستم توي دست و پا نمي روم ، مزاحم نمي شوم خودم هستم براي خودم ! قطعن خيلي نقصان دارم ، اما دقيقن نمي دانم چطور كه باشم ايده آل مي شوم ، اصلن توي اين دنياي نا همگون ايده آل يعني چه ، اصلن معني ميدهد كه بخواهيم دنبال معني اش بگردم يا نه ! منِ ايده آل چه شكلي است ؟ اخلاقش چجوري باشد مي شود ايده آل ؟ ناراحت نشود ؟ خوشحال باشد ؟ صبور باشد ؟ زود عصباني نشود ؟ اصلن عصباني نشود ؟ حساس نباشد ؟ هميشه بخندد ؟ گريه ممنوع ؟ هميشه يك منحني روي صورتش باشد و روي گونه ي سمت چپ و لپ سمت راستش چال بي افتد ؟ كلن هيچ چيز منفي نداشته باشد ؟ اصلن مي شود ؟ توانش را دارد ؟ شدنش مي شود ... يعني ميشد ... آن قبل تر ها همين بود ، زياد مي خنديد وراج بود كم عصباني ميشد وقتي ناراحت ميشد سكوت ميكرد .. اما ... حالا بايد چكار كند تا ايده آل شود ؟ راستش را بخواهيد ، خوب بودن و گير ندادن و صبور بودن و سرخوش بودن و آرام بودنم به چشم كسي نيامد ، آدم است ديگر ... خصلتش همين است ، كمرنگ مي شود .. خيلي كمرنگ .. من نمي گويم خوب بودم اما با اطمينان مي گويم بد نبودم .. حالا نمي دانم كجا را چه كنم ... بايد فكر كنم ، بايد خوب بگردم ، خوب ببينم ، حسابي مراقبت كنم ... از خودم . 

+نوشته شده در 93/06/28ساعت1:15 قبل از ظهرتوسط دختر سنگی | |

هيچ چيز مرا خوشحال نمي كند ، تو كه نباشي ، تو كه غمگين و ناراحت باشي .. گره بر پيشاني ات باشد ، تو كه خوشحال نباشي همه ي دنيا را هم كه به من بدهند خوشحال نيستم ، تو كه نباشي ... 

عزيزترينم ! يك لبخند مصنوعي روي لبم مي نشيند در برابر تمام تلاش هاي ديگران براي خوشحال كردنم .. تو كه نباشي ..... تو كه ن ب ا ش ي .... 

+نوشته شده در 93/06/22ساعت9:33 بعد از ظهرتوسط دختر سنگی |

سلام خدا جونم ! امروز تولدم بود ... تنهاترين تولد زندگيم ... خيلي تنها ...... خدايا نمي خوام بد باشم ، نمي خوام بدي كنم ... نمي خوام ناراحتش كنم ... خدايا اين نفسمو بگير كه نبينم گره به پيشوني داشته باشم اونم از من ... ديگه خودمو نمي خوام .. ميخوام پرت كنم خودمو يه جاي دور ... يه جايي مثل ته دره ، ته دريا ... تو اقيانوس ... روز تولدم بود ولي .... نميشه نميشه نمي تونم ... چرا همش هستم ، چرا نمي تونم نباشم ... خدايا همون اول ... همون ٨٦ گفتم اگه ني تونم اگه نميشه اگه من بدم ... مهرشو بگير ، بردار ، از دلم بگير .... نگرفتي .. مي تونستي بگيري ... نگرفتي تا اذيتش كنم ؟ بشم مزاحم ترين. ؟ بي خاصيت ترين ؟ پست ترين ؟ نكردي و نگردفتي و شدم خدا ... هستم و دارم با بودنم عذاب ميشم ... خدايا بگير اين نفس و اگه نمي گيري مهرو ... خدايا دستشو كه ميخواستم بگيرم سرم و كه ميخواستم بزار رو پاش و گريه كنم واسه راضي كردن نبود واسه گول زدن نبود ... واسه اين بود حسرت لمس دستش نمونه رو دلم ... ولي موند ... من دردسرم ، يه دردسر بزرگ ... نزار دردسر باشم ... هيشكي باور نمي كنه نمي تونم ... هيشكي ... شايد حتي خودت هم ... 

+نوشته شده در 93/06/22ساعت1:23 قبل از ظهرتوسط دختر سنگی |

قسم به آن زمان 

چون تو را عقوبت گناه كسي قرار دهم

كه تو مهر همان كس را به جان و دل داري 

و چه بد تاواني ست 

و چه بد سرنوشتي ست  

همانا من از تو روي برگردانده ام ......

 

+نوشته شده در 93/05/13ساعت11:49 بعد از ظهرتوسط دختر سنگی |

من نمي فهمم آدما چرا انقدر با هم دشمنن ؟ لج ميكنن ؟ كه چي بشه ؟ كه چي بشه هر چي تلاش ميكني نزديكشون بشي ازت فاصله ميگيرن سايه ميشن ؟؟ چه مزيتي داره ؟ من هنوز طعمشو نچشيدم ... كه چي بشه اصراااار اصرار كه درست نميشه ، هيچي درست نميشه ... در حاليكه مي تونن ها ... مي تونن ... نمي فهمم ، اينا رو نمي فهمم .

+نوشته شده در 93/05/01ساعت1:1 قبل از ظهرتوسط دختر سنگی |

سلام خداجون ! ميدوني مشكل كجاست ؟ وقتي يه چيزي ميشه كه ناراحتي پيش مياد يا پيش ميارم ، يه مدت خييييلي طولاني طول ميكشه تا اون اوكي شه  ، بعد تو اون مدت هي من از هر راهي ميرم تو ذوقم ميخوره ، حالم گرفته ميشه ، هي تلاش ميكنم و نميشه بعد دقيقن وقتي اون اوكي ميشه چون من خيلي تلاش كرده بودم و تو دوقم خورده و تاثيري نداشته حالا من غمگين و دلگيرم كه چرا نمي تونم كاري كنم كه چرا انقدر كش پيدا مي كنه كه چرا .. كه چرا .. بعد درست تو همون موقع كه اون حالش خوب شده من دلگيرم و حساس ، يه چيز ميشه دوباره از اول .... نمي دونم كجاشو ميشه عوض كرد ؟ تلاش نكردن من و ؟ كوتاه اومدن اونو ؟ اينكه تو بيشتر باشي ؟ بيشتر باش ... اين خوبه .. بيشتر باش .... 

+نوشته شده در 93/04/29ساعت2:14 قبل از ظهرتوسط دختر سنگی |

قلبم از همه ي آدماي اطرافم گرفته ، از پدرم از مادرم از برادرام از كسي كه دوسش دارم ... قلبم گرفته خدا جون ! تند تند اومد اينجا تند تند دارم مي نويسم و تند تندم  ميخوام برم دكمه ي ثبت و فشار بدم كه مبادا پشيمون بشم از نوشتنش ... خداجون ! براي زندگيم جنگيدم ، رسيد به جنگ با خودم .. نشه جنگ با تو كه دنيا رو سرم خراب ميشه ! من اصن آدم خوبي نيستم ... هيچي ندارم كه دلم بهش خوش باشه هر چي هست نيش و كنايه اس ... آخه مگه من چيكارشون دارم ؟؟؟ خيلي سخته تو دنيا هيشكي و نداشته باشي نه اينكه بخواي آرومت كنه ها نه فقط بدوني هست ، كنارت هست ... اون موقع ديگه جون داري كه باز بجنگي ... خدايا شب قدره .. دلم خيلي شكسته ... خدايا ميدونم داري اينا رو ميخوني ... خدايا چي و مي خواي ثابت كني ؟ چي و مي خواي يادم بندازي ؟ اينكه فقط تو مي موني ؟ ته تهش فقط تو هستي ؟ ميدونم به خدا ميدونم فقط يادم ميره ..فقط سرم به كسايي گرم ميشه و تو رو يادم ميره كه نمي دونن با حرفاشون تا كجاي قلبمو مي سوزونن ... خدايا كاش تقديرم و يه جوري رقم بزني برم يه جا كه هيچكس و نشناسم ... يه جا تنها ... بي تن ها ... خدايا به جون خودت خسته ام ... گفتم به جون خودت . 

 

پ.ن: اون آقاهه كه امشب سخنراتي ميكرد مي گفت استغفار كنيد تا نعمت هايي كه براتون مونده از دستتون نرن ، هر چي تا حالا كه دوست نداشم از دستم بره و حواسم به از دست ندادنش بود رفت .. از دست رفته وقتي زوريه ... خدايا ! استغفروالله ربي و اتوب و عليه ... خدايا ... تو رو ديگه نمي خوام از دست بدم .... استغفرو الله ربي و اتوب و عليه ... استغفرو الله ربي و اتوب و عليه ... يك بار ، دو بار ، سه بار ، صد بار ، هزااار بار ... نمي خوام از دستت بدم . ن مي خوام ... 

+نوشته شده در 93/04/26ساعت4:50 قبل از ظهرتوسط دختر سنگی |

خداي مهربونم ! بهترين خداي دنيا ... يه راه جلو پام بزار ... يه راه .. من انقدر مزخرف هستم كه تو آفريدي ؟ جريان چيه ؟ تو كه بهترين خدايي ! بهم بگو چيكار كنم ، ميخوام تنها برم تو يه جا زندگي كنن ، دلم گرفته .. دلم خيلي گرفته .. دلم خيلي گرفته ... از اين دنيا دلم گرفته ، چيكار كنم !؟...

+نوشته شده در 93/04/25ساعت3:18 قبل از ظهرتوسط دختر سنگی |

ايمان بياور

كه دوستت ندارد

آنوقت

همه چيز ، خيلي ساده تر به نظر مي رسد ... 

 

+نوشته شده در 93/04/24ساعت7:5 بعد از ظهرتوسط دختر سنگی |

خدايا خدايا ! چيكار كنم ؟ خوف و رجا ... خوف و رجايي كه حق اعتراض ندارم ، چون خودم خواستم ، دم بزنم ميشه تو رو به خير و ما رو به سلامت ، خدايا منم هستم ،  خدايا .. تو بهتريني ، مهربون تريني .. تو عشقي اصن ، خودت هوامو داشته باش . 

+نوشته شده در 93/04/20ساعت2:36 قبل از ظهرتوسط دختر سنگی |